وای وای چه گرد و خاک و تار عنکبوتی بسته اینجا!!!
پسرک که داره کم کم ١٨ ماهه می شه حدود یک هفته ای هست که مهد رو شروع کرده. مامان دیگه از پس نگهداری این شیطونک برنمیومد و شانس آوردیم که مهدکودکی که میخواستیم و تا سه سال دیگه لیست انتظارش پر شده بالاخره (با بدبختی) بهمون جا داد. روزهای اول انقدر ذوق داشت که حتی حاضر نبود با ما بیاد خونه... ولی امروز صبح از باباجونش کنده نمیشد و با اکراه رفت دست خانوم معلم رو گرفت و بای بای کرد.
تابستون اینجا هم دیگه به سر رسید و روزهای سرد و بادی و خیس و تاریک پاییز طولانی اینجا کم کم از راه می رسند. من که هنوز آمادگی این سرما رو ندارم...
شماها چطورین و چه می کنین؟
از خواننده های قدیمی هنوز کسی اینورا میاد؟ گوگل ریدری ها چطور؟