امروز قرار بود ناهار پسرمون رو ببریم شرکت که همکارها ببیننش... دیشب انقدر گریه و بی‌تابی کرد که جفتمون امروز صبح بقول ۴۰ تیکه جونم مثل کسایی بودیم که با تریلی ۱۸ چرخ تصادف کرده بودند و راننده تریلی به جای بیمارستان بردنشون یک دست اساسی سرشون هوار کشیده بود!!‌ خلاصه نرفتیم شرکت!!  تازگی ها (دو سه روزه) که ظاهرا سیستم عصبی بچه تکامل بیشتری پیدا کرده درد و ناراحتی رو بیشتر می فهمه و برای همین هم با یک مقدار گاز معده که بعد از شیر توی دلش جمع می شه بیشتر از قبل گریه می‌کنه. عضلات گردنش هم داره کم کم قوت می‌گیره و برای اینکه گاز معده اش رو بگیریم زیادی تقلا می‌کنه با گردنش و دستهاش و نمیذاره درست کارمون رو انجام بدیم.

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
paybarah

http://freelanceronline.blogspot.com/2009/03/blog-post_31.html in linkam az weblog azad nevis bekhon ta kami bekhandy

شهرزاد

یادمه من 4 سال پیش همین جا که شما الان هستی بودم. پسرک تا صبح گریه کرده بود. فردا صبحش مامانم اومد خونمون برای کمک به من. تا وارد خونه شد سرم رو گذاشتم رو شونه مامانم یه دل سیرگریه کردم!!!! حالا میگم یادش به خیر با baby بودن هم عالمی داره. Enjoy

پوپک

سلام سوسکی جون، اول خیلی زیاد بهت تبریک می گم، بعدش می خواستم بهت بگم اگر کتاب the happiest baby on the block (By Harvey Karp) رو نخوندی حتما بخون، راهکارهای زیادی برای آروم کردن بچه های نوزاد تا سه ماه داره و کتاب خیلی جالبیه.

نارنج

فقط می تونم بگم که خدا به داد شما دو تا برسه... چند سال دیگه رو بگو که حالا باید ازش جدول ضرب بپرسی. یا برین زیر شر شر بارون وایسن آقا مسابقه بده شما ها دل تو دلتون نباشه که الان لنگون از تو زمین بیاد بیرون. یا ان چند سال بعد ترش که که باید بهش بگی: "خواهش می کنم این اتاقتو تر تمیز کن." اونم با یه صدایی که کلفته بگه: "باباجان اتاق منه. مال شما ها که نیست. من اتاقمو اینطوری به هم ریخته دوست دارم..."

40تیکه

می فهمم چی میگی. ما دیروز بردیمش برای ویزا و عکس و این مسخره بازیای معمول 4 ساعت بیرون بود جیک نزد ولی شب اجداد جفتمونو آورد جلو چشممون. طرفای صبح دیگه الکی گریه میکرد! آیکون گریه و زاری!

پری دریایی

دلم برات خیلی تنگ شده. همش یادتم.این روزای نوزادی بچه ها اونقدر زود میگذرن که حتی یادت نخواهد اومد که وجود داشتن. پسر قشنگتر از ماهت رو از طرف من ببوس [ماچ][قلب]

نینا

اسم پسرکت و چی گذاشتی آخر؟ مردیم از فضولی سوسکی جون :)

شهرزاد قصه گو

سلام، همهٔ این هارو به تازگی تجربه کرده ام. ps: من خیلی‌ وقت اینجا رو میخونم ولی‌ یادم نمیداد قبلن comment گذاشته باشم. good luck :)