وای وای چه گرد و خاک و تار عنکبوتی بسته اینجا!!!

پسرک که داره کم کم ١٨ ماهه می شه حدود یک هفته ای هست که مهد رو شروع کرده. مامان دیگه از پس نگهداری این شیطونک برنمیومد و شانس آوردیم که مهدکودکی که میخواستیم و تا سه سال دیگه لیست انتظارش پر شده بالاخره (با بدبختی) بهمون جا داد. روزهای اول انقدر ذوق داشت که حتی حاضر نبود با ما بیاد خونه... ولی امروز صبح از باباجونش کنده نمیشد و با اکراه رفت دست خانوم معلم رو گرفت و بای بای کرد.

تابستون اینجا هم دیگه به سر رسید و روزهای سرد و بادی و خیس و تاریک پاییز طولانی اینجا کم کم از راه می رسند. من که هنوز آمادگی این سرما رو ندارم...

شماها چطورین و چه می کنین؟

از خواننده های قدیمی هنوز کسی اینورا میاد؟ گوگل ریدری ها چطور؟

/ 21 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آبنوس

آمدن من دير و زود داره, ولي سوخت و سوز نداره :) اميدوارم خوش و خرم باشيد

لارا

[بغل]

نزهت

یه خواننده خاموشم که هنوزم سر میزنم بهتون_البته الان یه جرقه زدم بلکه روشن شم

نزهت

یه خواننده خاموشم که هنوزم سر میزنم بهتون_البته الان یه جرقه زدم بلکه روشن شم

40tike

من هنوز هر از گاهی میام هر چند از حال و احوالت با خبرم سوسکی جون.

40tike

البته علی میگه بزرگترین اختراع بشر همون دی کر بود و بس حتی از برق شبم واجب تره. این فسقلی ما که آتیشی میسوزونه که !

مونا

سلام منهم ازخیلی وقت پیش میام اینجا. از همین استان بغلی شما. کوچولوت رو ببوس از طرف من.

چرتینکوف - مامان کوچیل

من اومدم حاضر غایبو جواب بدم که هنوز مشتری هستم پروپاقرص! از پسرک زیادتر بنویس لطفا". خدا حفظش کنه.

سارا

سلام یه عالمه راه اومدم دنبال یه دوست که به شما رسیدم موفق و خوش باشید

مریم

از اسم وبت خوشم اومد مث خودمون اهل حالی دختر باران هستم مشتاق دیدار siah-chale.persianblog.ir