بدجوری دلم می‌خواست جایی بودم که آفتابی بود... و توی ساختمونش استخر می‌داشت... و می‌شد لباس سبک و رنگارنگ پوشید و صندل... و ناخن‌های پا رو لاک زده از توی صندل انداخت بیرون... و می‌شد به جای این که از سرما کز کرد، صاف و کشیده و با لبخند از ته دل راه رفت... من هیچوقت به این سرما و زمستان طولانی و تاریک و نمور و غمگین اینجا عادت نخواهم کرد... هیچوقت...

/ 7 نظر / 7 بازدید
یک زن

خیلی جالبه...هر کی چیزیرو میخواد که نداره...اینجا تابستونه و لباس های نازک و راحت وآفتاب که پوست رو قهوه‌ای می کنه...و من که کمی سرما می‌خوام...کمی سفیدی برف وکز کردن به درون خودم رو!!!

آرام

سوسکی جان اولش داشتم تعجب می کردم که ا ، سوسکی که ایران نیست که دلش این چیزها رو می خواد . ما ایران نشین ها بگیم یه حرفی .... اینجا گاهی دلم می خواد روسری لعنتی رو بکنم بندازم دور و لذت ببرم از رقص موهام با وزش باد ..... خوب و خوش باشی ...

سارا

سلام.شما کجای کانادایین؟

آرام

راستی نی نی مبارک ....

40تیکه

زمستون که قشنگه! البته من به دیوانگی متهم شدم وقتی گفتم از سرما خوشم میاد. [چشمک]

خانوم اسکارلت

پاشو بیا اینجا دوبی زندگی کن سوسکی جون . اگه پاس کانادایی داشته باشین کاروزندگی بهتری گیرتون میاد. همه این چیزهایی رو که دلت خواسته تو این پست به دست میاری ...البته که بعد از مدت کوتاهی دلت برای یه ذره فرهنگ و دموکراسی و درو بودن از جهان سوم (که در کانادا هست و اینجا نیست) بعلاوه برف و بارون رومانتیک روزهای کریسمس تنگ میشه . سال خیلی خوبی برای خودت و خانودات آرزو میکنم -:)

shervin

alajet yek safar be Australiast ke ma 2 hafte ast ke min. 20 hastim o darim bokhar paz mishim!