؟

چه جوری از شر حسادت بايد راحت شد؟  آيا راه عملی برای اين مساله وجود دارد؟ ريشه های حسادت چيست؟ گاهی قياس منشاء حسادت است... گاهی عدم اتکا به نفس و خود کم بينی... گاهی عوامل ديگر...

علاج چيست؟!...

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سینا هدا

سوسکی عزیز ! کمی پرکار شده ام و بالاخره پس از چند ماه اولین متن دوره ی جدید وبلاگنویسی ام را نوشتم و در وبلاگم پست کردم. به نکته ی جالبی اشاره کردی..از دیروز تا بحال جسته گریخته در فرصتهای میان افکار و کارهایم به آن اندیشدیده ام. حتما پاسخی محکم برایش وجود دارد. هنوز در جستجویش هستم.

بازيچه

سلام....چشمها را بايد شست ....جور ديگر بايد ديد ......فکر کنم راه حلش اينه...پاينده باشی

hiva

گاهی هم ابزاريه برای پيشرفت.حد اقل برای من خيلی وقتا اينطوری عمل کرده!ااای خوبه اون موقع که از بالا به علت حسادتت نيگا کنی و بهش لبخند بزنی!

پيمان

سلام . نميای اون ورا تا لااقل بدونيم که برگشتی !

کاپیتان

خوشحالم که وبلاگ خودتان را معرفی کرديد اينطوری يک دوست خوب به جمع ما اضافه شد سوسکی جون.

م.

حسادت کاری ندارم . اما از وقتی وبلاگ تو رو می خونم ديگه از سوسک نمی ترسم .

فرهاد

حسادت و عشق با هم خواهر برادرند. " از اپرای کارمن "

آرمین گیله مرد

سلام ...پایان نامه در چه حال هست ؟؟؟؟؟ متاسفانه من نمیتونم جوابت رو کامل بدم. من که هیچوقت نمیفهمیدم که انسان چرا حسادت میکند و خودم حسود نبودم و همچین احساسی نداشتم، اما فکر کنم ديد نگاه به انسان را باید عوض کرد. ديگران را بعنوان رقيب نگاه نکرد، اینو ميگم چونکه خودم هیچ آدمی را که در مدت عمرم بهش برخورد کردم بعنوان رقیب ندیدم و شاید بخاطر همین هیچوقت احساس حسودی نکردم ....

خانه ما

سلام....خوب من يک کلاغ ميشناسم خيلی حسود است..همش ميگه من بخونم...گنجشک ها..بلبلها ..همه فراری شدند..چی که کلاغ فکر ميکنه خوش اواز است...فکر کنم علت حسوديش اينکه ..نمی تونه اواز خوش ديگران را تحمل کنه..می خواد همه چيز مال خودش باشه..اگه پرنده ای چيز زيبا داشته باشه....اون خودشو جای اون ميبينه وحسادت شروع ميشه...

مسعود

سلام وبلاگ خوبي داري به من هم حتما يه سري بزن