من اوضاعم بهتره.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این هفتهء‌ آخرم هست توی شغل فعلی‌ام. حیف  بود واقعا!‌ کارم رو خیلی دوست داشتم و اون وقتی که این مسؤلیت رو به من دادن هم مدیرم خیلی آدم نرمالی بود و همونی بود که من رو توی این شرکت شش سال پیش استخدام کرده بود. بعد سر شش ماه این مدیر بیشعور فعلی‌ام جاش رو گرفت و زندگی رو به ما جهنم کرد. واقعا اگه بخاطر این مدیر عوضیم نبود این کار رو به این آسونی‌ها ول نمی‌کردم.
کار جدیدم همونطور که قبلا نوشتم توی همین شرکته ولی توی یک اورگان کاملا جدا. من تنها آدم اون اورگان توی این شهر هستم فعلا. دامنهء کارم یک مقدار زیادی بی سر و ته به نظر می‌اد و مدیر آینده‌ام هم حسابی شلخته است از نظر کاری. ولی حداقل آدمه و در حد نرمال شعور داره و نژادپرست هم نیست چون خودش هم هم رنگ منه. ولی احتمالا من باید مدیریتش کنم بعضی اوقات بس که بی‌نظم و شلخته است. حالا ببینیم چطور پیش خواهد رفت...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینها یک مقداری زیادی نق‌نق هست برای دل خودم. اگه می‌خوایین نصیحتم کنید لطفا نخونین این پاراگراف رو.


توی فکرم که تیسی رو راضی‌اش کنم از این جا بریم یک ولایت دیگه. تا کی باید صبح تا شب مثل سگ کار کنیم و نفهمیم روزمون و شبمون چطور می‌گذره. تا ۶۵ سالگی توی این کیوبیکال‌ها جون بکنیم تا بوق سگ که چی بشه؟ که روزی یک ساعت واسه شام خوردن و دوش گرفتن وقت داشته باشیم؟ زندگی توی این شهر از نظر خرج و دخل داره واقعا افتضاح می‌شه هر سال. متوسط حقوق از بیست سال پیش به اینور توی این استان بالا که نرفته هیچ‌، کلی هم پایین‌تر اومده - حتی بدون درنظر گرفتن نرخ تورم. اونوقت نرخ تورم تو این ولایت، از همه ‌جای این مملکت بیشتره. استرس مردم به‌خاطر گرونی روز به روز داره بیشتر می‌شه. هر ننه قمری هم که خوب دستش به دهنش می‌رسه بر می‌گرده می‌گه: «زندگی کردن توی بهشت بهای زیادی داره!!» و به اتکا به همین فلسفه هم نسبت خرج و دخل روز به روز بدتر می‌شه. مرده‌شور این بهشت رو ببرن که هنوز بهار هم حتی توش نیومده.

/ 10 نظر / 6 بازدید
پری دریائی

ماها هم تو فکر رفتن هستیم. البته بیشتر شوهره. من هنوزم دودلم. هرجای دیگه این مملکت هزینه ها خیلی خیلی کمتره. از خونه تا خورد و خوراک. شوهره که میگه اینجا واسه اونایی خوبه که اهل هایکینگ و بایکینگ و فعالیتهای بیرون خونه هستن. اون که 6 روز هفته رو خیلی سخت کار میکنه و آخرش هم هیچی به هیچی. این ده یازده سال ازدواجمون هشت باری جابجا شدیم. از ته دلم میخوام که دیگه اینجا بمونم. درضمنم که خیلی اینجارو دوست دارم. اما درست که فکر کنی میبینی که تصمیم معقولانه ای نیست که به صرف هوا کل زندگیمونو هدر کنیم. جاهای دیگه اونقدر میشه پس انداز کرد که چند ماه یه بار بری مسافرت به جاهای گرمسیری. باید درموردش خیلی فکر کرد. من که فکر کنم تابستون برم از بقیه استانها هم دیدن کنم. ببنیم چی میشه.

40تیکه

من می گم بیایید داهات ما. اگه قرار تو سرما سگ لرز بزنی بیایید اینجا حداقل اینقدر استرس به آدم وارد نمی شه. [ماچ][قلب]

سوسکی به 40تیکه

اتفاقا من داهات شما رو خیلی دوست دارم... ولی اگه قرار باشه هجرت کنم دوباره دیگه نمی‌خوام جای سرد برم. ولی واقعا داهات شما یکی از با کلاس ترین جاهاییه که در عمرم دیدم و حسابی بهش ارادت دارم. ولی امان از این مالیات سنگین توی کشورهای جهان اول... امان امان... راستی دلم برات خیلی تنگ شده ها... خیلی خیلی خیلی زیاد! [ماچ][ماچ][ماچ]

سوسکی به پری‌دریایی

مشکل ما دقیقا برعکس شماست. شوهره اینجا شهرشه... غیر از سالهای دانشگاه و یک سال کارآموزی توی پاریس همه عمرش رو اینجا بوده و تمام عشقش به همین هاکی و فعالیتهای ورزشی بیرون از خونه است. همه فک و فامیلش هم توی همین استان هستند. من ترجیح میدم به جای 30 سال دیگه کار کردن و هیچی از زندگی نفهمیدن و بعدشم بازنشستگی چس‌خوری داشتن، ده سال برم یک جایی که بتونم راحتتر زندگی کنم و بعدش بازنشسته شم. (مثل دوبی). ولی فکر کنم این تصمیم برای ما حتی اگه هم عملی شدنی باشه خیلی خیلی طول بکشه تا عملی بشه.

ایمان

سوسکی جون هیچ ایده ای هم داری که کجا میخوای بری؟ من که تنها امیدم به سوئیسه!!

سوسکی به ایمان جونش

ایدهء مشخصی که ندارم ولی دوبی رو خیلی دارم بهش فکر می‌کنم... نه برای دایم... برای یک ده سالی مثلا. من تو سوییس مشکل زبان خواهم داشت. چون نه فرانسه میدونم نه آلمانی و نه ایتالیایی...

تیلا

سوسکی جونم از من می شنویی از این بی سی نرو !میدونی نفرینت می کنه این آب بی سی به عذاب در به دری دچار میشی خواهر . میدونی هر کس از این داهات شما یا به عبارتی دهات ما رفت در به در این شهر آن شهر این کشور به آن کشور شد. نمونه اش خودم . تو کامنت هات خواندم داری به دبی فکر می کنی. نمی دونم چطور بهت بگم که فضولی نباشه. واقعا نمیشه با عرب ها کار کرد همون تفکراتی که ایرانی ها نسبت به عرب ها دارند دقیقا آن نسبت به ایرانی ها دارند. تفکر شون نسبت به زنان همون تفکرات دولت ایران شاید بدتر هست. میدونی تو بهترین دانشگاه شون زن و مرد از هم جداست. من که تو یه دوره کوتاه چنان پشیمون شدم که دارم فکر می کنم دورش رو کاملا خط بکشیم ده برابر هم پول بیشتر بدن من یکی که نمی توانم تحمل کنم. [نیشخند]

سوسکی به تیلا جون

تیلا جونم، در مورد فرهنگ دوبی باهات مخالف نیستم ولی توی این شرکتی که من هستم (‌که توی دوبی هم شعبه’ مفصلی داره)‌ حرف اول رو نوردیک‌ها می‌زنند و همه موقعیتهای بالا هم دست خودشونه و راه به عرب و عجم نمی‌دن. در نتیجه اگه بعد از قرنی تیسی رو راضی کنم و با آرتیست بازی بتونم انتقالی بگیرم خیلی با اماراتی ها سر و کار نخواهم داشت و بیشتر با همون اکس-پت کامیونیتی مقیم امارات سر و کار خواهم داشت. حداقل در محیط کار... ولی این بی سی هم دیگه اون بی سی قدیم نیست ها!!

ش.خ

منم هر چند وقت یکبار گیر می دم که شهرمونو عوض کنیم ...ولی همه جا آسمون همین رنگه ...100 ساعت کار و .....

albinoos

احتمالا تو ایتالیا استان ونیز نیستی؟ اینجا هم وضع شدیدا خرابه و من شدیدا سر کار عصبی و ناراضی هستم. خوش به حالت که کارتو عوض میکنی, امیدوارم خوب پیش بره تو هم برای من دعا کن که زودتر یه کار خوب پیدا کنم و از شر این شرکت آشغال خلاص شم.