معرفی کتاب

بخش اول - بخش هایی از مهرهء شانزدهم کتاب

افسردگی و تنهایی بعد از ده روز از اقامتم در ایتالیا به سراغم آمدند. بعد از یک روز عالی در مدرسه زبان، در ویلا بورگز قدم می زدم و آفتاب طلایی بر فراز کلیسای سن پیترز در حال غروب بود. با وجود این که با خودم بودم و در میان عشاق در پارک و بچه های خندان در حال بازی پرسه می زدم احساس خیلی خوبی داشتم. ناگهان در حین تماشای غروب به فکر فرو رفتم و بعد افکارم به تلخی گراییدند و آنجا بود که افسردگی و تنهایی هر دو با هم خودشان را به من رساندند.

...

به امید واهیی که افسردگی و تنهایی را از شانه های بزدایم به خانه رفتم. اما آنها  مصرانه تعقیبم کردند. افسردگی دستش را به محکمی روی شانه ام گذاشت و تنهایی مراسم بازجویی اش رو شروع کرد. حتی میلی به شام هم ندارم چون تحمل نگاه هایشان برایم ممکن نیست. نمی خواهم بگذارم از پله های آپارتمانم بالا بیایند اما من افسردگی را خوب می شناسم و بازداشتن او از ورود به حریمم بی فایده است وقتی که عزمش را جزم کرده باشد.

به افسردگی می گویم:

"انصاف نیست که تو اینجا باشی. من تا زمانی که در نیویورک زندگی می کردم بارها و بارها دینم رو به تو ادا کرده ام..."

اما او همان لبخند تلخ و تیره همیشگی اش را نثارم می کند، روی صندلی راحتی مورد علاقه ام می نشیند، پاهایش را روی میزم می گذارد، سیگار برگی روشن می کند و اتاقم را از دود مزخرف سیگارش اشباع می کند.

تنهایی همچنان به نظاره ما مشغول است... او نیز نفس عمیقی می کشد، و بعد خودش را روی تختم می اندازد و ملحفه هایم را روی خودش می کشد... در حالی که لباسهایش را به تن دارد و حتی کفش هایش را نیز. می دانم که باز امشب مرا وادار به همخوابگی با خودش خواهد کرد... می دانم...

(ترجمه از خودم... کمی کاستی اش رو به بزرگی خودتون ببخشید)

/ 2 نظر / 7 بازدید
haleh

kheili bahal tarjomeh kardi yadeh khodam ke mikhoondam in ghesmtesho dasht mano ham khafeh mikard

خسروبیگی

خبرخوان «وبلاگ‌های ایرانیان کانادا» در پرشین‌بلاگرز ارائه شد. از این پس در پرشین بلاگرز آخرین مطالب وبلاگ شما قابل استفاده علاقمندان خواهد بود. نام وبلاگ شما نیز در لیست این دسته از وبلاگ‌ها قرار دارد. http://persianbloggers.blogspot.com/2008/11/canada-p.html